اشعار و یادداشت ها
يكشنبه ، 23 اسفند 1388 ، 22:37 آخرین به روز رسانی در يكشنبه ، 23 اسفند 1388 ، 23:45
البرز چلبی استاد حقوق ورزشی دانشگاه و کارشناس ورزش
پهلوان حسین گلزار کرمانشاه
و اینک پهلوانی نیکو خصال و خوشنام از دیار پهلوانان و قهرمانان کرمانشاه سرزمین عشق و عرفان و جایگاه جوانمردان و پهلوانان بوده است. کرمانشاه بخشی از تاریخ نانوشته سرزمین ماست که همواره در دامان خود نامدارانی بزرگ و مردانی سترگ را پرورانیده است بناها و آثار تاریخی این دیار عشق یاد آور افتخارات مردانی پر آوازه و نام هایی ماندگار در صفحه روزگار ماست هنوز قصه عشق فرهاد کوهکن، ماجرای شورانگیز شیرین و فرهاد و سنگ نوشته های بیستون و طاق بستان یاد آور خسرو پرویز و بزرگان همیشه جاوید و ماندگار در اذهان مردم بیدار کرمانشاه و ایران زمین است .
به هر حال کرمانشاه در عشق عرفان و پهلوانی همواره پیشتاز و صاحب مقام معنویت بوده است تا آنجا که فرزندان برومند و نوجوانان نو خواسته این دیار در کردار و رفتار خود یک پهلوان می باشند .
امروز بدان جهت پهلوان حسین گلزار را مورد توجه قرار داده ایم که ایشان و امثال ایشان گمنام های تاریخ پهلوانی کشور و دیار ما هستند که اکنون سال هاست که بر خاک آرمیده اند. ولی اعتقاد داریم یاد این بزرگان دنیای پهلوانی برای دیگر پهلوانان و نامداران آن دیار و کشور عزیزمان ایران گرامی خواهد بود. این در حالی است که پس از مرگ آنان نگارنده وهموطنان یادشان را گرامی می دارند.
پهلوان حسین فرزند اکبر خان معروف به گلزار در سال 1265 هجری قمری در روستای سراب قنبر کرمانشاه پای به عرصه وجود نهاد و به سبب فوت پدر در کودکی تحت سرپرستی مادرش گلزار خانم قرار گرفت و با حمایت، آموزش و تعالیم آن بانوی پاک نهاد و عشایری از نوجوانی به ورزش پرداخت تا پهلوانی بلند آوازه شد.
ورود پهلوان به زورخانه سنگ تراش ها در کرمانشاه
حسین سیزده ساله بود اما فرز و چالاک و نیرومند که به تشویق برخی دوستان به زورخانه سنگ تراش ها پا نهاد و لنگ زورخانه به کمر بست. نامداران و دیگر ورزشکاران با ملاحظه بر و بالا و بازوان نیرومند و گردن افراشته و سینه های ستبر نو پهلوان متعجب بودند. مردی از مردان گود رو در روی پهلوان نوخواسته ایستاد و با شانه ای در دست گفت به آیین پهلوانان قدیم شانه گردان می کنیم هر کس شانه در ریشش گیر نکرد از گود خارج خواهد شد این روشی بود تا نوجوانان کم سن و سال کمتر در کنار پیشکسوتان کهنسال در زورخانه خود نمائی نمایند. پهلوان حسین شانه را گرفت و با تمام نیرو به صورت خود فرو برد و آنرا خراشید و به صدای بلند گفت اینجا زورخانه است یا دلاک خانه، پهلوان صفر که میاندار آنروز زورخانه بود ضمن دلجوئی و خوش آمد گوئی به پهلوان جوان با استفاده از وسایل ابتدائی پهلوان را درمان و در آغوش گرفت و بعد از اتمام ورزش به همراه مرشد حسین او را تا جلو منزل همراهی و مادرش بانو گلزار از آنان تشکر و حسین نوجوان را به پهلوان صفر و مرشد زورخانه سنگ تراشان و آنان را به خدای بزرگ سپرد .
گلزار خانم که تصمیم به تعلیم و تربیت فرزند برومند خود داشت آثار و علائم پهلوانی را در وجود پر قدرت حسین یافته بود به پرورش این دلاور همت گماشت. پهلوان در چهارده سالگی به سبب ورزیدگی و قدرت بدنی بیست و پنج ساله ای می نمود که توان کشتی و زور آزمائی با مردان بزرگتر را نشان می داد و به انواع ورزش های محلی مثل کوهپیمایی، کار در مزارع کشاورزی، کوبیدن کیسه پر از شن به بدن و بدینگونه آرام آرام مسیر پهلوانی را پیمود تا به اوج شهرت رسید.
بانو گلزار نو پهلوان و نور چشمانش را به یکی از مردان خوشنام و بزرگان خاندان قنبری به نام قنبر علی خان سپرد تا ضمن کار شرافتمندانه آداب وآئین زندگی اجتماعی را به او بیاموزد. قنبر علی خان از دوستان خانوادگی ایشان بود و پهلوان چراغ دار قنبر علی خان قنبری شد و همواره در خدمت او به میهمانی های بزرگان شهر می رفت و هر روز چیز تازه ای می آموخت.
محقق محترم کرمانی آقای محمد برشان در مصاحبه با گروه خبری ایرسا در 15 خرداد 1386، پیرامون پهلوانان، عیاران و صاحب نامان زورخانه ها از گذشته تا به حال از پهلوان پوریای ولی، حسین گلزار کرمانشاهی، علی میرزای همدانی، حاج محمد بلور فروش و سید تقی کمیل قمی نام برده که از نامداران زمان خود بوده اند واین بدان معناست که پهلوان گلزار در جمع نامداران مطرح بوده است.
پهلوان حسین گلزار اولین بار در نوروز سال1251(ه.ش) در حضور ناصرالدین شاه قاجار در میدان ارک در حضور سایر امراء، وزرا، سفرا و بزرگان وقت با پوشیدن تنکه پهلوانی با پهلوان یزدی بزرگ که وزنی حدود یکصد و پنجاه کیلو داشت کشتی گرفت و فرو کوفت و دو پهلوان به هم پیچیدند و در آویختند و تماشاگران پهلوان یزدی را تشویق می کردند و کشتی آنان طولانی و ساعت ها بطول انجامید. داوران کشتی را متوقف و پهلوان یزدی را برنده اعلام کردند و پهلوان غریب در تهران به کرمانشاه بازگشت هر چند بازوبند پهلوانی را نگرفته بود اما استقبال شایانی از او به عمل آمد همشهریان مشوقان همیشگی پهلوان شهرشان بودند تا او را مصمم تر نمایند.
پهلوان به خود سازی و نیرومندی خود پرداخت و منتظر ماند تا در نوروز سال بعد برای تصاحب بازوبند پهلوانی بار دیگر به تهران رود و این بار پهلوان حسین گلزار را می شناختند و کشتی پهلوانی وی دوباره با پهلوان یزدی آغاز شد پس از زیر و رو شدن زمانی که بر پشت پهلوان یزدی قرار گرفت، یزدی پایه های تخت اتابک اعظم که در میدان ناظر کشتی بود را گرفته و کامران میرزا فریاد زد برخیز و شاه نیز فریاد زد رهایش کن، اما حسین کرد بود تهرانی نیک نمی دانست با فریاد یا علی یزدی را به سوی خود کشید و پهلوان یزدی، تخت اتابک و سر نشینان بر تخت نشسته حکومتی را از جا کند که فراشان شاهی با گرزهای نقره ای به وی حمله کردند برخی سرنشینان تخت به داخل حوض ارک افتاده و فراشان پهلوان را می زدند. فراش باشی که شاید اهل دیار کرمانشاه بود به یاری حسین شتافت فریاد می زد: نزنید شاه خلعت فرمودند.روایت بود که شاه گفته بود خلعتش کنید فراشان گمان کردند که دستور کتک داده است و به روایتی حاجب الدوله فرمان زدن را داده بود به هر حال با کمک فراش باشی نجات یافت و از معرکه به در آمد .
در توصیف جوانمردی پهلوان یزدی نوشته اند که چون مردی نیک نهاد بود پهلوان گلزار را به خانه خود برد و پذیرایی کرد و در روز سیزده فروردین به همراه پهلوان یزدی بزرگ به دربار ناصرالدین شاه احضار و با سکه های زر مورد تقدیر و تشویق قرار گرفت این جایگاه برای پهلوانی شهرستانی موجب افتخار بود.
بازگشت پهلوان به کرمانشاه
پهلوان گلزار سرافراز و پر غرور اما رنجیده از کردار و رفتار فراشان شاه به کرمانشاه بازگشت و مورد استقبال همشهریان پهلوان دوست قرار گرفت و با قربانی، نقل و گلاب از پهلوان نامدار شهرشان استقبال کردند گلزار بانوی پهلوان پرور با اشک و نقل و گلاب فرزند را در آغوش گرفت و به کردی گفت کوره خاصه کم خوش هاتی عزیز دلکم خوش هاتی( پسر خوبم خوش آمدی عزیز دلم خوش آمدی)
کشتی دیگری با پهلوان مهدی خان خوانساری
کرمانشاه شهری تاریخی و در سیر عبور زائران عاشق کربلا و نجف اشرف بوده و در قدیم الایام که همواره این زائران ضمن عبور برای زیارت و توقف در کاروانسراها و استراحت برخی پهلوانان زائر نیز سری به زورخانه های نیرومند و پهلوان مهدی خان خوانسالاری از این شمار بود که گذرش به زورخانه سنگ تراشان افتاد و در آن زمان او پهلوانی شناخته شده بود در پایان ورزش بنابر رسم و آئین زورخانه کشتی طلب کرد که پهلوان گلزار با همه شهرتش پا به میدان نهاد. اما گفته اند به علت چربی بدن و عرقناک بودن پهلوان خوانساری پهلوان گلزار قادر به اجرای فنون بنداز و انداختن پهلوان خوانساری نشد و نتیجه مساوی اعلام شد و پهلوان به زیارت رفت و در بازگشت پهلوان به دنبالش به خوانسار روان شد و مخفیانه در کاروانسرایی منزل گزید و متوجه رفت و آمد پهلوان مهدی خان به مسجد و سپس به زورخانه شد و یک روز سرزده به زورخانه رفت و پس از گرم کردن خود ردائی پوشید و منتظر ماند تا پهلوان مهدی خان از مسجد به زورخانه آمد پس از خوشامدگویی به پهلوان گفت آمده ام کار ناتمام کشتی کرمانشاه را تمام کنم او پس از شناختن پهلوان گلزار توسط مرشد و صدای صلوات پهلوان مهدی خان خوانساری به ناچار با پهلوان گلزار فرو کوفتند و پس از زیر و رو شدن ها پهلوان خوانسالاری به بیرون گود پرتاب شد و در نهایت ادب و تواضع به داخل گود آمد و پهلوان گلزار را بوسید و گفت من از پهلوانی شکست خورده ام که مثل و مانند ندارد و از این به بعد پهلوان حسین مهمان عزیز من است و پهلوان را به خانه برد و پس از چند روز دخترش را برای پهلوان نکاح کرد و باجهیزیه کامل و همراهان با عزت بسیار روانه کرمانشاه کرد که در شهر کرمانشاه نیز استقبال شایان از آنان به عمل آمد که ثمره این ازدواج پهلوان، پسری به نام عزیز بود.
بازگشت دوباره پهلوان به تهران
به عشق بازوبند پهلوانی بار دیگر پهلوان حسین گلزار به تهران بازگشت و پس از ورزشی پهلوانانه و چند کشتی جانانه، از یزدی پهلوان باشی و هم رزم سابق خود درخواست کرد که با پهلوان اکبر خراسانی که در آن زمان پهلوان پایتخت بود کشتی بگیرد. برخی شایعات محلی حاکی از آن است که پهلوان اکبر که خود را قادر به مقابله با وی نمی دید ابتدا با صد تومان پول و یک اسب قصد انصراف او را از کشتی توسط ایادیشان داشت نپذیرفت و سپس از باب دوستی و پهلوانی در میهمانی او را به اصطلاح دواخور و مسموم نمودند که دچار جنون شد و با حالت جنون به کرمانشاه بازگشت( توضیح اینکه برخی شایعات محلی در مورد برخی رفتار ناجوانمردانه اکبر خراسانی، پهلوان پایتخت در اخبار سینه به سینه پهلوانان نقل شده است) که نگارنده بدون تایید و یا تکذیب آن را نقل می نماید.
حسین پرتو بیضایی مورخ زورخانه در کتاب پهلوان اکبر می میرد و حسین میری در کتاب پهلوان نما و تاریخ پهلوانی در کرمانشاه نوشته جعفر کازرونی به برخی اعمال خلاف آئین پهلوانی پهلوان اکبر از آن جمله اینکه در کشتی گرفتن بسیار سخت گیر، خشن، بی گذشت و رفتاری برخلاف غیر پهلوانی و غیر انسانی و اصول و آئین جوانمردی داشته است و از آن جمله پهلوانان کاظم دباغ گاوکش، پهلوان حسین کله پز قمی و پهلوان حسن تهرانی معروف به گاودار را نیز که از پهلوانان هم رزم پهلوان اکبر بوده اند که هر یک به نحوی از صحنه خارج و بعضاً از نظر جسمی و روحی توسط نامبرده و یارانش ناقص شده اند یاد کرده اند به هر تقدیر یاد و نام این پهلوانان همواره در اذهان پهلوانان زورخانه ها و در کتب و تاریخ زورخانه باقی است و برخی همشهریان پهلوان عقیده دارند که پهلوان گلزار از جمله پهلوانانی بوده که به اصطلاح توسط ایشان در میهمانی شام دواخور شده است و دچار ناراحتی جسمی و روحی می گردد.
پایان زندگی پهلوان گلزار
پهلوان پس از سال ها زندگی بیمار گونه و دربدری در باغ و قلعه ای در حوالی شهر کرمانشاه مسکن می گزیند که نیم مخروبه بوده و شایع است افعی بزرگی در آن مخروبه بوده که کسی را جرات رفتن و زیستن نمی داده است. پهلوان بی پناه در آن مدتی زندگی نموده و مردم مهربان و پهلواندوست به او غذا و آب و نان می داده اند و خوشحال از اینکه افعی به پهلوان درمانده شهرشان آزار نمی رساند پس از آنکه چند روزی خبری از پهلوان نمی رسد جوانان همشهری با احتیاط وارد باغ و قلعه متروکه می شوند و پس از جستجو جنازه پهلوان نامدار شهر را در باغ و کنار نهر آب در مجاورت افعی قطعه قطعه شده پیدا می کنند و قصه پر غصه زندگی پهلوان گلزار پایان می یابد. روحش شاد و یادش گرامی باد!
با سپاس از آقای گلزار در لندن برای همکاری در نگارش این یادنامه
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
یادداشت ها و مقالات



ورزش در حال حاضر داراي يكي از محكم ترين پايگاه ها و بالاترين جايگاه هاي اجتماعي در جامعه ايران است كمتر مؤسسه، وزارتخانه يا ارگاني، حتي دانشگاه يا خانواده اي يا اجتماع كوچكي را مي توان يافت كه ورزش جزيي از اشتغالات يا حرفه يا دلبستگي هاي آن سازمان يا جامعه نباشد. افراد جامعه و گروه ها و اقشار گوناگون هر يك به نوعي به ورزش وابسته يا دلبسته مي باشند. آنان ورزش قهرماني، پهلواني يا تيمي يا نوعي ورزش را در كنار كار و زندگاني روزمره دوست دارند و با آن دلخوش و سرگرم هستند. در پيروزي ها سهيم و در شكست ها و ناكامي هاي ورزشي غمگين و ناراحت مي باشند. ورزش در جامعه و خانواده ها و گروه هاي مختلف اجتماعي صرف نظر از قوميت، زبان، دين، عقايد سياسي، نفوذ ريشه دار و عميقي دارد. هر كس و هر گروهي، هر شهري و هر تشكيلاتي به نوعي همراه و همگام و همدل با ورزش زندگي مي نمايد، يعني با ورزش كار و زندگي جزيي مهم از زندگاني ماست. آثار تبعي فعاليتها و پيروزيها و شكست ها در تمامي مديريت ها و ارگانهاي كشور تأثيرگذار است و تا آنجا اهميت يافته كه گاهي آغاز و سرفصل سخنان كارگزاران طراز اول و مديران كشور و وزيران و وكيلان و مسئولان قواي سه گانه پيرامون ورزش و توسعه و گسترش آن بوده، به ويژه در ورزش هاي ملي اصول تربيتي و معنوي آن كارسازترين ابزار و بهترين راهكار مبارزه با جهل و ناداني و اعتياد و به ويژه فرهنگ منحط و پليدي ها و زشتي هاي فرهنگي ناباب بيگانگان شناخته شده است. ورزش هايي با چنين جايگاه و چنين پايگاهي نياز به تحول و اجراي عدالت و انصاف در همه ابعاد دارد.