اشعار و یادداشت ها

البرز چلبی استاد حقوق ورزشی دانشگاه و کارشناس ورزش

 

پهلوان حسین گلزار کرمانشاه

 

و اینک پهلوانی نیکو خصال و خوشنام از دیار پهلوانان و قهرمانان کرمانشاه سرزمین عشق و عرفان و جایگاه جوانمردان و پهلوانان بوده است. کرمانشاه بخشی از تاریخ نانوشته سرزمین ماست که همواره در دامان خود نامدارانی بزرگ و مردانی سترگ را پرورانیده است بناها و آثار تاریخی این دیار عشق یاد آور افتخارات مردانی پر آوازه و نام هایی ماندگار در صفحه روزگار ماست هنوز قصه عشق فرهاد کوهکن، ماجرای شورانگیز شیرین و فرهاد و سنگ نوشته های بیستون و طاق بستان یاد آور خسرو پرویز و بزرگان همیشه جاوید و ماندگار در اذهان مردم بیدار کرمانشاه و ایران زمین است .

به هر حال کرمانشاه در عشق عرفان و پهلوانی همواره پیشتاز و صاحب مقام معنویت بوده است تا آنجا که فرزندان برومند و نوجوانان نو خواسته این دیار در کردار و رفتار خود یک پهلوان می باشند .

امروز بدان جهت پهلوان حسین گلزار را مورد توجه قرار داده ایم که ایشان و امثال ایشان گمنام های تاریخ پهلوانی کشور و دیار ما هستند که اکنون سال هاست که بر خاک آرمیده اند. ولی اعتقاد داریم یاد این بزرگان دنیای پهلوانی برای دیگر پهلوانان و نامداران آن دیار و کشور عزیزمان ایران گرامی خواهد بود. این در حالی است که پس از مرگ آنان نگارنده وهموطنان یادشان را گرامی      می دارند.

پهلوان حسین فرزند اکبر خان معروف به گلزار در سال 1265 هجری قمری در روستای سراب قنبر کرمانشاه پای به عرصه وجود نهاد و به سبب فوت پدر در کودکی تحت سرپرستی مادرش گلزار خانم قرار گرفت و با حمایت، آموزش و تعالیم آن بانوی پاک نهاد و عشایری از نوجوانی به ورزش پرداخت تا پهلوانی بلند آوازه شد.

 

ورود پهلوان به زورخانه سنگ تراش ها در کرمانشاه

حسین سیزده ساله بود اما فرز و چالاک و نیرومند که به تشویق برخی دوستان به زورخانه سنگ تراش ها پا نهاد و لنگ زورخانه به کمر بست. نامداران و دیگر ورزشکاران با ملاحظه بر و بالا و بازوان نیرومند و گردن افراشته و سینه های ستبر نو پهلوان متعجب بودند. مردی از مردان گود رو در روی پهلوان نوخواسته ایستاد و با شانه ای در دست گفت به آیین پهلوانان قدیم شانه گردان       می کنیم هر کس شانه در ریشش گیر نکرد از گود خارج خواهد شد این روشی بود تا نوجوانان کم سن و سال کمتر در کنار پیشکسوتان کهنسال در زورخانه خود نمائی نمایند. پهلوان حسین شانه را گرفت و با تمام نیرو به صورت خود فرو برد و آنرا خراشید و به صدای بلند گفت اینجا زورخانه است یا دلاک خانه، پهلوان صفر که میاندار آنروز زورخانه بود ضمن دلجوئی و خوش آمد گوئی به پهلوان جوان با استفاده از وسایل ابتدائی پهلوان را درمان و در آغوش گرفت و بعد از اتمام ورزش به همراه مرشد حسین او را تا جلو منزل همراهی و مادرش بانو گلزار از آنان تشکر و حسین نوجوان را به پهلوان صفر و مرشد زورخانه سنگ تراشان و آنان را به خدای بزرگ سپرد .

گلزار خانم که تصمیم به تعلیم و تربیت فرزند برومند خود داشت آثار و علائم پهلوانی را در وجود پر قدرت حسین یافته بود به پرورش این دلاور همت گماشت. پهلوان در چهارده سالگی به سبب ورزیدگی و قدرت بدنی بیست و پنج ساله ای می نمود که توان کشتی و زور آزمائی با مردان بزرگتر را نشان می داد و به انواع ورزش های محلی مثل کوهپیمایی، کار در مزارع کشاورزی، کوبیدن کیسه پر از شن به بدن و بدینگونه آرام آرام مسیر پهلوانی را پیمود تا به اوج شهرت رسید.

بانو گلزار نو پهلوان و نور چشمانش را به یکی از مردان خوشنام و بزرگان خاندان قنبری به نام قنبر علی خان سپرد تا ضمن کار شرافتمندانه آداب وآئین زندگی اجتماعی را به او بیاموزد. قنبر علی خان از دوستان خانوادگی ایشان بود و پهلوان چراغ دار قنبر علی خان قنبری شد و همواره در خدمت او به میهمانی های بزرگان شهر می رفت و هر روز چیز تازه ای می آموخت.

محقق محترم کرمانی آقای محمد برشان در مصاحبه با گروه خبری ایرسا در 15 خرداد 1386، پیرامون پهلوانان، عیاران و صاحب نامان زورخانه ها از گذشته تا به حال از پهلوان پوریای ولی، حسین گلزار کرمانشاهی، علی میرزای همدانی، حاج محمد بلور فروش و سید تقی کمیل قمی نام برده که از نامداران زمان خود بوده اند واین بدان معناست که پهلوان گلزار در جمع نامداران مطرح     بوده است.

پهلوان حسین گلزار اولین بار در نوروز سال1251(ه.ش) در حضور ناصرالدین شاه قاجار در میدان ارک در حضور سایر امراء، وزرا، سفرا و بزرگان وقت با پوشیدن تنکه پهلوانی با پهلوان یزدی بزرگ که وزنی حدود یکصد و پنجاه کیلو داشت کشتی گرفت و فرو کوفت و دو پهلوان به هم پیچیدند و در آویختند و تماشاگران پهلوان یزدی را تشویق می کردند و کشتی آنان طولانی و ساعت ها بطول انجامید. داوران کشتی را متوقف و پهلوان یزدی را برنده اعلام کردند و پهلوان غریب در تهران به کرمانشاه بازگشت هر چند بازوبند پهلوانی را نگرفته بود اما استقبال شایانی از او به عمل آمد همشهریان مشوقان همیشگی پهلوان شهرشان بودند تا او را مصمم تر نمایند.

پهلوان به خود سازی و نیرومندی خود پرداخت و منتظر ماند تا در نوروز سال بعد برای تصاحب بازوبند پهلوانی بار دیگر به تهران رود و این بار پهلوان حسین گلزار را می شناختند و کشتی پهلوانی وی دوباره با پهلوان یزدی آغاز شد پس از زیر و رو شدن زمانی که بر پشت پهلوان یزدی قرار گرفت، یزدی پایه های تخت اتابک اعظم که در میدان ناظر کشتی بود را گرفته و کامران میرزا فریاد زد برخیز و شاه نیز فریاد زد رهایش کن، اما حسین کرد بود تهرانی نیک نمی دانست با فریاد یا علی یزدی را به سوی خود کشید و پهلوان یزدی، تخت اتابک و سر نشینان بر تخت نشسته حکومتی را از جا کند که فراشان شاهی با گرزهای نقره ای به وی حمله کردند برخی سرنشینان تخت به داخل حوض ارک افتاده و فراشان پهلوان را می زدند. فراش باشی که شاید اهل دیار کرمانشاه بود به یاری حسین شتافت فریاد می زد: نزنید شاه خلعت فرمودند.روایت بود که شاه گفته بود خلعتش کنید فراشان گمان کردند که دستور کتک داده است و به روایتی حاجب الدوله فرمان زدن را داده بود به هر حال با کمک فراش باشی نجات یافت و از معرکه به در آمد .

در توصیف جوانمردی پهلوان یزدی نوشته اند که چون مردی نیک نهاد بود پهلوان گلزار را به خانه خود برد و پذیرایی کرد و در روز سیزده فروردین به همراه پهلوان یزدی بزرگ به دربار ناصرالدین شاه احضار و با سکه های زر مورد تقدیر و تشویق قرار گرفت این جایگاه برای پهلوانی شهرستانی موجب افتخار بود.

 

بازگشت پهلوان به کرمانشاه

پهلوان گلزار سرافراز و پر غرور اما رنجیده از کردار و رفتار فراشان شاه به کرمانشاه بازگشت و مورد استقبال همشهریان پهلوان دوست قرار گرفت و با قربانی، نقل و گلاب از پهلوان نامدار شهرشان استقبال کردند گلزار بانوی پهلوان پرور با اشک و نقل و گلاب فرزند را در آغوش گرفت و به کردی گفت کوره خاصه کم خوش هاتی عزیز دلکم خوش هاتی( پسر خوبم خوش آمدی عزیز دلم خوش آمدی)

 

کشتی دیگری با پهلوان مهدی خان خوانساری

کرمانشاه شهری تاریخی و در سیر عبور زائران عاشق کربلا و نجف اشرف بوده و در قدیم الایام که همواره این زائران ضمن عبور برای زیارت و توقف در کاروانسراها و استراحت برخی پهلوانان زائر نیز سری به زورخانه های نیرومند و پهلوان مهدی خان خوانسالاری از این شمار بود که گذرش به زورخانه سنگ تراشان افتاد و در آن زمان او پهلوانی شناخته شده بود در پایان ورزش بنابر رسم و آئین زورخانه کشتی طلب کرد که پهلوان گلزار با همه شهرتش پا به میدان نهاد. اما گفته اند به علت چربی بدن و عرقناک بودن پهلوان خوانساری پهلوان گلزار قادر به اجرای فنون بنداز و انداختن پهلوان خوانساری نشد و نتیجه مساوی اعلام شد و پهلوان به زیارت رفت و در بازگشت پهلوان به دنبالش به خوانسار روان شد و مخفیانه در کاروانسرایی منزل گزید و متوجه رفت و آمد پهلوان مهدی خان به مسجد و سپس به زورخانه شد و یک روز سرزده به زورخانه رفت و پس از گرم کردن خود ردائی پوشید و منتظر ماند تا پهلوان مهدی خان از مسجد به زورخانه آمد پس از خوشامدگویی به پهلوان گفت آمده ام کار ناتمام کشتی کرمانشاه را تمام کنم او پس از شناختن پهلوان گلزار توسط مرشد و صدای صلوات پهلوان مهدی خان خوانساری به ناچار با پهلوان گلزار فرو کوفتند و پس از زیر و رو شدن ها پهلوان خوانسالاری به بیرون گود پرتاب شد و در نهایت ادب و تواضع به داخل گود آمد و پهلوان گلزار را بوسید و گفت من از پهلوانی شکست خورده ام که مثل و مانند ندارد و از این به بعد پهلوان حسین مهمان عزیز من است و پهلوان را به خانه برد و پس از چند روز دخترش را برای پهلوان نکاح کرد و باجهیزیه کامل و همراهان با عزت بسیار روانه کرمانشاه کرد که در شهر کرمانشاه نیز استقبال شایان از آنان به عمل آمد که ثمره این ازدواج پهلوان، پسری به نام عزیز بود.

 

بازگشت دوباره پهلوان به تهران

به عشق بازوبند پهلوانی بار دیگر پهلوان حسین گلزار به تهران بازگشت و پس از ورزشی پهلوانانه و چند کشتی جانانه، از یزدی پهلوان باشی و هم رزم سابق خود درخواست کرد که با پهلوان اکبر خراسانی که در آن زمان پهلوان پایتخت بود کشتی بگیرد. برخی شایعات محلی حاکی از آن است که پهلوان اکبر که خود را قادر به مقابله با وی نمی دید ابتدا با صد تومان پول و یک اسب قصد انصراف او را از کشتی توسط ایادیشان داشت نپذیرفت و سپس از باب دوستی و پهلوانی در میهمانی او را به اصطلاح دواخور و مسموم نمودند که دچار جنون شد و با حالت جنون به کرمانشاه بازگشت( توضیح اینکه برخی شایعات محلی در مورد برخی رفتار ناجوانمردانه اکبر خراسانی، پهلوان پایتخت در اخبار سینه به سینه پهلوانان نقل شده است) که نگارنده بدون تایید و یا تکذیب آن را نقل می نماید.

حسین پرتو بیضایی مورخ زورخانه در کتاب پهلوان اکبر می میرد و حسین میری در کتاب پهلوان نما و تاریخ پهلوانی در کرمانشاه نوشته جعفر کازرونی به برخی اعمال خلاف آئین پهلوانی پهلوان اکبر از آن جمله اینکه در کشتی گرفتن بسیار سخت گیر، خشن، بی گذشت و رفتاری برخلاف غیر پهلوانی و غیر انسانی و اصول و آئین جوانمردی داشته است و از آن جمله پهلوانان کاظم دباغ گاوکش، پهلوان حسین کله پز قمی و پهلوان حسن تهرانی معروف به گاودار را نیز که از پهلوانان هم رزم پهلوان اکبر بوده اند که هر یک به نحوی از صحنه خارج و بعضاً از نظر جسمی و روحی توسط نامبرده و یارانش ناقص شده اند یاد کرده اند به هر تقدیر یاد و نام این پهلوانان همواره در اذهان پهلوانان زورخانه ها و در کتب و تاریخ زورخانه باقی است و برخی همشهریان پهلوان عقیده دارند که پهلوان گلزار از جمله پهلوانانی بوده که به اصطلاح توسط ایشان در میهمانی شام دواخور شده است و دچار ناراحتی جسمی و روحی می گردد.

 

پایان زندگی پهلوان گلزار

پهلوان پس از سال ها زندگی بیمار گونه و دربدری در باغ و قلعه ای در حوالی شهر کرمانشاه مسکن می گزیند که نیم مخروبه بوده و شایع است افعی بزرگی در آن مخروبه بوده که کسی را جرات رفتن و زیستن نمی داده است. پهلوان بی پناه در آن مدتی زندگی نموده و مردم مهربان و پهلواندوست به او غذا و آب و نان می داده اند و خوشحال از اینکه افعی به پهلوان درمانده شهرشان آزار نمی رساند پس از آنکه چند روزی خبری از پهلوان نمی رسد جوانان همشهری با احتیاط وارد باغ و قلعه متروکه می شوند و پس از جستجو جنازه پهلوان نامدار شهر را در باغ و کنار نهر آب در مجاورت افعی قطعه قطعه شده پیدا می کنند و قصه پر غصه زندگی پهلوان گلزار پایان می یابد. روحش شاد و یادش گرامی باد!

 

با سپاس از آقای گلزار در لندن برای همکاری در نگارش این یادنامه

 

 

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز                                                                         مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 

از ديرباز تاكنون زورخانه ميعادگاه پهلوانان و عياران و ورزش باستاني كعبه آمال مردسالاران و رزمگاه رزم قهرمانان يا بدانديشان زمان بوده است. حريم و منزلت اين ورزش جوانمردان هميشه پرابهت بوده و هرگه نام پراحترام زورخانه يا پهلواني از گود برخاسته بميان مي آيد در كنارش حماسه هاي بلندآوازه حكيم و شاعر بزرگ شرق ابوالقاسم طوسي زنده نام بزرگ و نيز نام پهلوانان و نامداران شاهنامه كه بحق شاهكار ادبيات فارسي در شعر حماسي است چون رستم، سهراب گيو اسفنديار و ديگر بزرگان در ذهن آدمي زنده مي شوند و جان مي‌گيرند و چهره هاي پرصلابت و قد و قامت پرابهت اين بزرگمردان حماسه آفرين كه زور بازو و قدرتشان همواره در خدمت عدالت و كردار و اعمالشان هميشه توام با مردانگي و مروت بوده و در خدمت فرمانروايان و حكمرانان عادل و پرهيزگار و خدمتگزار مردم و حكومتهاي مردمي بوده اند، آنها كه سينه هاي بي كينه و فراخ  و بازوان ستبر و در هم پيچيده و قدرت و توانشان هرگز در خدمت زور و ظلم و بيدادگري بكارگرفته نشده و هميشه حامي بيكسان و مظلومان و ياور ستمديدگان و درماندگان بوده اند در جاي جاي شاهنامه گاه ملاحظه مي‌كنيم هرگاه فرمانروا از محدوده عدالت و انصاف و يكتاپرستي و حكومت برمبناي اوصاف اخلاقي خارج مي‌شده ديگر پهلوان و سالار سپاه در خدمت چنين حكومتي نيست و از وي روي برتافته و حتي در برابر ظلم زورش قد مردانه برافراشته و با وي به ستيز برميخاسته است. شكوه اعمال و زيبايي خصال پهلوانان در قديم نه بقول كتاب حكيم طوس بل بنابر اتفاق نظر اغلب مورخين دستگيري درماندگان حمايت مظلومان و پدري بر يتيمان و ساير صفات پسنديده و خصائل حميده ايست كه مولاي متقيان (ع) سالار جوانمردان همواره توصيه و سفارش فرموده اند. ابعاد ورزش باستاني در قداست و منزلت اين ورزش اصيل مردمي بقدري وسيع و جايگاه خاص آن به اندازه اي پرشوكت و رفيع است كه من خود كه اين تحليل را مي نگارم در برابر اين درياي عظيم و بي انتها قطره ناچيزي هستم كه با قلم نارساي خود تلاش مي كنم توصيفي هرچند كوچك از گوشه هايي از ورزش مردم پسند و سنت بي چون و چند ايرانيان كه واقعاً ورزش جوانمردان و ميعادگاه عاشقان و پاكدلان سرفراز اين مرز و بوم است كرده باشم.
ورزش باستاني و كشتي پهلواني پر از خاطرات شيرين و لحظه هاي دلپذيري است از قصه هاي خيال انگيز  مردمي و غصه هاي دردآور نامردمي و رنج و مرارت و شكوه و شوكت دوران هاي پيش زندگي عياران و دلاوران كوچه ها و شهرها و ولايات كه مردانه و شجاعانه حافظ جان و مال و نواميس شهروندان و مدافع حقوق مظلومان زمان خود بوده اند تاريخ سرزمين ما سرشار از اين فداكاريها و پربار از اين مردانگي ها ميباشد كه يادآور نام پهلوانان و قهرماناني كه هر يك خود قصه هاي دردل تاريخ بيادگار دارند و جزء خاطرات نوشته و تاريخ ننوشته و سينه به سينه اين مرز و بوم بر جاي مانده است. در سالهاي نه چندان دور قصه دلاوري و آوازه پهلواني دلاور مرداني چون پهلوان رزاز، پهلوان قمي، پهلوان يزدي، پهلوان دراندروئي، پهلوان حاج محمدصادق بلور فروش، پهلوان باقر مهديه- پهلوان مينوئي، پهلوان سخدري، پهلوان طوسي، پهلوان شورورزي و پهلوان سجادي و پهلوان قياسي، پهلوان وفادار و پهلوان تختي كه برخي بازماندگان نسل گذشته و بعضي نيز چهره در نقاب خاك كشيده اند و هريك خود قصه اي بزرگ دارند كه متأسفانه همه اسامي را در حافظه ندارم. ورزش باستاني و كشتي پهلواني بجهت ويژگيهاي خاص آن و اينكه در قديم الايام تمامي سرداران سپاه و دلاوران رزمگاه بايستي قبل از يك سپهسالار يا اميركشوردار يك پهلوان و يك ميان دار باشند بدين جهت هميشه كشتي پهلواني و آموزش رزم جزئي از تشريفات ضروري كشورداري يك حكومت بوده است در زمانهاي نه چندان دور كه سرنوشت جنگها را قدرت و زور تعيين مي نمود. بنابر همين مبنا پهلوانان و نامداران همواره در خدمت فرمانروايان و كشور بوده و هر فرمانروا و يا حاكمي كه پهلوانان قوي تر و دليرتري در خدمت يداشت لاجرم اعتبار و كشوت بيشتري مي‌يافت و جلال و جبروت بالاتري داشت و پهلوانان در اين زمان مايه فخر و مباهات و در خور انعام و كرامات فرمانروايان و مردم زمان خويش بوده اند و بهترين آنان در واقع اميران و سپهسالاران سپاه و چشم و چراغ اولياء دستگاه در كمال احترام و منزلت و عزت و حرمت مي زيستند. نگاهي به تاريخ ملل مختلف و اقوام ديگر در ساير سرزمين ها و قصه هاي دلاوريها و قهرماني هاي مستند نژادهاي گوناگون بشري همه مؤيد اين مطلب و داشتن وضعي مشابه سرزمين ما دربارة پهلوانان و سرداران تاريخ است.
در سالهاي اخير قبل از انقلاب بر ورزش باستاني ماجراهاي بسيار گذشته و مسائل بيشمار رخ داده است چون در اختيار داشتن پهلوانان باستاني و سلطه و اقتدار بر محيط اين ورزش افلب نوعي فخر فروشي و نشان دادن گوشه هايي از حركات پهلواني در ميادين ورزشي نمايش قدرت نمائي زورمندان و گاهي هم مانور ايجاد رعب و وحشت و عامل بالقوه سركوب مخالفان تلقي مي گرديد. بهمين انگيزه زماني چند سرنوشت  ورزش باستاني در دست قداره بندان و اوباش و اراذلي افتاد كه بكلي با فرهنگ و آداب و اهداف اين ورزش مقدس بيگانه و تنها به اتكاء هيكل هاي تنومند و قيافه هاي خشن و غول مانند خويش در ساحت مقدس گود ظاهر، ميشدند و زماين چند بغلط لاف پهلواني زدند و بيجا كوس قهرماني، و آخرين  و زشت ترين شكل اين تراژدي و اين بازي غم انگيز كه تيشه بر ريشه ورزش باستاني ميزد زماني بود كه در گذشته مسئوليت و سرنوشت ورزش باستاني به دست آقاي مشهور و بي مخ و دارو دسته ايشان افتاد. در واقع مكتب و نام پهلواني تعطيل و پايمال و آنهمه صفا و پاكي لجن مال نظرات و اعراض شخصي حكام وقت گرديد و اين بظاهر ورزشكاران باستاني كه سوابق متعددي در شرارت و دنائت داشتند نه بحكم تقدير بلكه به دستور پادشاه و امير وقت باصطلاح مسئوليت و سرپرستي اين ورزش راستين مردمي را بعهده گرفتند و آثار اين تصميم نادرست و اين انتصاب نابخردانه صدها جوان علاقمند و پاك و منزه ورزشدوست را براي هميشه از ورزش باستاني و كشتي پهلواني روي گردان و دلزده و فراري داد كه خود بحث مفصلي و حديث پراندوهي است كه بايستي درباره اش بسيار نوشت و بسيار سخن گفت اما نكته جالب اين دوران كه در اين مكتب انسان ساز و معنويت اين ورزش مقدس و مردم پسند بچشم ميخورد و نشانگر مقام والا و درجه اعلاي ورزش باستاني است. ميگويند در اين اواخر بي مخ كه در ايجاد اغتشاش ولات بازي شهره شهر و در شرارت و چاقو كشي يگانه دهر بود به بركات و كرامات ورزش باستاني به سبك پهلوانان راستين و سالار مردان پيشين با تواضع برخاك مقدس گود بوسه ميزد و فرائض مذهبي را بجا مي‌آورد اين بدان معناست كه اين مكتب حتي گمراهان را اصلاح و رخود حل و در روح آنها تحويل ايجاد نمايد. اما به راستي ركود و سكوني كه بعداً بر ورزش باستاني حكم فرما شد از ياد نرفتني است چون نام اين ورزش مترادف با نام لاتي قداره بند و شخصيتي پرترفند بود و لازمه اش شرارت و رذالت و عربده جوئي بهمين دليل مشتاقان باب آنرا بستند و علائق خويش را از زورخانه ها گسستند. چه زورخانه ديگر خانه جوانمردان و پهلوانان نبود. در اين راستا ورزش باستاني لطمات بسيار و صدمات جبران ناپذيري را ديد اما ريشه آن در اعماق قلب جوانان باقي بود و اين درخت پرثمر اگرچه با ر و بر نداشت و گل اميد در دلها نكاشت اما هرگز نخشكيد و نابود نشد تا دوباره به بركت انقلاب و مدد كارگزاران ورزش بعد از انقلاب جايگاه خود را در جامعه مجدداً بازيافت .
من نگارنده به سبب آنكه از دوستداران ورزش و بالاخص ورزش باستاني ميباشم و نسيمي از عطر و هواي زورخانه را استشمام كرده و گوشهايم صداي نوازگر ضرب و زنگ را بسيار شنيده و چشمان مشتاقم نمايش دلاوري و پهلوانان را بسيار ديده است. اين ورزش را بعنوان اصيل ترين و والاترين ورزش ايزان مي شناسم اما گماردن مديران ناآگاه و غيركاردان در مديريت ها درد جانكاهي است كه سالهاست اكثر سازمان ها دست به گريبان آنند و آثار بجاي مانده از اين قبيل مديريت ها نابخردانه حتي گريبانگير آيندگان هم خواهد بود. اصلح است مديران را در مقاماتي گمارد كه بدرد آن كار مي خورند و به آن شغل علاقمندند و اشراف كامل دارند و وجودشكان حقيقتاً كارساز و كارآمد است.


البرز چلبي

به گواهي تاريخ غرب ايران ، جايگاه خيزش دلاوران و پايگاه رستاخيز مردان تاريخي بسيار بوده است اين خطه بزرگ شامل كردستان، كرمانشاه ، همدان ، لرستان از قديم الايام مركز گردهمائي و پرورش علما، فضلا، ادبا ، شعرا و پهلوانان نامدار بود . كه هر يك در ايران و جهان منزلتي خاص و مرتبتي والا دارا هستند در اين ميان همدان به سبب مركزيت تاريخي و قدمت آن في الواقع شهر علم و ادب و تقوي مي باشد و از جمله علماء و ادبا و شعرا آن سامان حكيم، شاعر، طبيب و فيلسوف آن سامان بزرگ بوعلي سينا و مرقد شاعر شوريده حال و عارف نيكو خصال بابا طاهر همداني است كه مورد علاقه و احترام خاص پهلوان نيز بوده است.

به حكايت بستان السياحه و درياي كبيري موطن اصلي پدر حافظ نيز تويسر كان همدان است« خواجه حافظ هو شمس الدين محمد قدس اله سره پدر آنجناب از اهل تويسركان همدان بود به شيراز آمده متوطن گرديد».

استاد سعيد نفيسي در مقدمه ديوان مفتون همداني در توصيف وي و شهر همدان چنين مي نويسند« همدن مانند شيراز از اين نيك بختي برخوردار است كه شعرا و گويندگان معني آفرين در آن جايگزين شده اند علاوه بر شاعر بلند اوازه غبار همداني من اين نيك بختي را داشته ام كه با چند تن از اين برزگان آشنا          بوده ام غمام، آزاد ، موسي نثري ، و مفتون كبريائي همداني كه ميتوان او را از سخنوران زبردست و چيره گفتار اين روزگار دانست ، من ديوان مفتون را پيش از انتشار خوانده ام و در هر صحيفه آفرين بسيار  گفته ام يقين دارم كه گوهريان سخن شناس چون من كام جان از آن شيرين خواهند كرد . اين خلاصه اظهار نظر استاد نفيسي است »

به نوشته مورخان و اديبان پدر مفتون سيد آقا كبريائي (سيد شمس الدين) ملقب به شمس العرفا از پيروان و عاشقان حضرت خاتم الانبياء (ص) و سيد الاوصيا علي مرتضي (ع) در خرم آباد لرستان مفتون است ميرآقا (مفتون كبريائي همداني) فرزند شمس العرفا در همدان ديده به جهان گشود و به جهت شخصيت عارفانه پدر به علم و عرفان و سپس شعر و پهلواني روي آورد. تحصيلات خود را در مدرسه زنگنه همدان آغاز و هيئت و نجوم را در محضر منجم مشهور حاج عبدالحسين بالا كوچه اي و تاريخ و ادبيات و شعر را نزد شاعر توانما مظهر همداني آموخت ابتدا نام شضعري خود را كبريائي ، سپس به مفتون تخلص مي نمود چونان پدر بزرگوار و عارف خود همواره به مولا و مقتداي خويش عشق مي ورزيد.

 

به دو عالم نبود عقده گشائي مفتون

جز علي ابن ابيطالب و فرزندانش

مفتون آداب و آئين پهلواني را در كنارعلم و فضل و شعر آموخت و با ديگر پهلوانان و نامداران زورخانه همانند پهلوان علي ميرزا و پهلوان احمد كوهكن پيش كسوتان آنزمان زورخانه هاي همدان مانوس و مشهور بود عشق و علاقه مفتون به ورزش باستاني و كشتي پهلواني آنچنان بود كه در جوار خانه خود و همسايگي آرامگاه بوعلي سينا زوخانه اي احداث نمود كه ساليان دراز هم خود در آن ورزش مي كرد و هم ورزشكاران و نوچه ها و نوخاسته را تربيت مي نمود از آنجا كه پهلوانان و نامداران گود زورخانه همواره در جامعه محبوبيت داشته اند و مشروعيت مردم دارا بوده اند انجمن ادبي همدان كه در جوار آرامگاه بوعلي يا مرقد بابا طاهر تشكيل مي شد شاعر و پهلوان آزاده را پذيرا شد . مفتون در آغاز جنگ جهاني دوم باتهام همكاري با آلمانها مدتي از همدان تبعيد شد .پهلوان مفتون از آزاديخواهان زمان خويش است و در اثر اين روحيه آزاديخواهانه و شهرت و مقبوليت اجتماعي مفتون كه راه و رسم همه پهلوانان پيشين بوده است مدتي به رياست اتحاديه اصناف كه يكي از تشكيلات مهم سياسي آنزمانهاست انتخاب گرديد و در اين سمت براي احقاق حق مردم و بويژه طبقات محروم رنج بسيار كشيد و كوشش بي پايان داشت محبوبيت پهلوان بقدري بود كه از طرف مردم و با راي واقعي مردم زماني چند به عضويت انجمن شهر انتخاب گرديد خوشنامي و عدالتخواهي مفتون و پهلواني و زور و شعر و دانش وي در خدمت مردم بود. اين چنين است آئين پهلواني و كردار پهلوانان و نامداران زورخانه ها و تجسم شخصيت هاي مردمي و زندگاني پر از تقوي و پرهيزكاري و رفتار پر جاذبه و صادقانه آنان كه مكوجب شهرت درستكاري خود و ديگر نامداران زورخانه ها بوده اند ، بنابراين زورخانه جايگاه علم و تقوي و فضيلت و ادب و شعر و شور و مبارزه و حماسه است و براي ناپاكان و نابخردان و نااهلان در اين مكان مقدس جائي نيست و بايستي يا خود بيرون شوند يا بيرونشان سازند.

پهلوان مفتون از عاشقان مولاي متقيان و از ارادتمندان ادبا و شعراي زمان خود و همدان بوده است مورخان نوشته اند كه اغلب شبهاي جمعه تا پاسي از شب در مقبره پير سوخته دل و شاعر آزاده و قلندر دلداده به عشق و عرفان يعني بابطاهر عريان كه از بزرگترين ترانه سريان ايران است بسر ميبرده و در توصيف حال خود و ارادت به باباطاهر نوشته است.

باده حب علي در ساغــر مينـــاي ماست

                                                                                بقعه بابا قلنـــدر منزل و مـــاواي مـــاست.

در جوار تربت بابا مـــقام ماســت چون

                                                                                ما چو طفلانيــم و ايــنجا خانه باباي ماست

اين مكان لامكان سيري كه ما بگزيده ايم

                                                                                منزل ما ، محفل ما ، باغ ما ، صحراي ماست  

 

مفتون آغاز نوجواني ونوپهلواني خود را و تعليم ورزش باستاني را در زورخانه كولانج نزد پهلوانان و نامداران زورخانه هاي آنزمان آموخت و در ايام پهلواني و كسوت در زورخانه خود بورزش مي پرداخت و آداب و آئين پهلواني و راه و رسم دلاوري و فنون و رموز كشتي را تعليم مي داد. به انگيزه اعتقاد و عشق خود به مولاي متقيان در اكثر اشعار و بويژه اشعار حماسي و پهلواني خود كلام خويش را با نام مولاي مقتداي خود علي (ع) آغازذ مي كرد و با اسم و نام اين امام بزرگوار پايان مي بخشد از اين شاعر بزرگ دو كتاب گرانبها يكي ديوان اشععار و ديگري مثنوي انسان كامل به يادگار باي است كه موجب سربلندي و سرافرازي همه پهلوانان و دلاوران زورخانه و مباهات همشهريان و هموطنان اين شاعر و پهلوان نامدار است يادش گرامي و روانش شاد.اكنون باز مي گرديم به سالهاي دور و از لاي بلاي خاطرات كور غبار گرفته روزگاران رفته و ايام بگذشته خاطرات را زنده مي كنيم تا پهلوان را بهتر بشناسيم و با فرهنگ زورخانه بيشتر آشنا شويم .....

صداي ضرب و زنگ مرشد سيد احمد كوهكن از پهلوانان و مرشدان معروف همدان در زمستاني سرد و  يخ زده زير سقف و گنبد زورخانه كولانج از زورخانه هاي قديمي همدان گوش فلك را كر مي كند. دلاوران گود يك به يك با آداب و آيين پهلواني و زورخانه وارد گود مي شوند و هر يك در جاي خود مي ايستند و مرشد آداب و آئن هر يك را فراخور منزلت و مرتبت ورزش و پهلواني بجاي مي آورد عطر و دود اسپند كه از منقل آتش مرشد سيد احمد كوهكن در جلو مردم فضاي گود زورخانه را معطر ساخته است . سيد ميرآقا كبريائي متخلص به مفتون وارد مي شود ، زنگ مرشد وصلوات حاضران او را خوشامد مي گويند.

پهلوان علي ميرزاي همداني پيش كسوت سرشناس و دلاور بزرگ با ان بر و بازوهاي ستبر و يال و كوپال پهلواني مياندار امشب زورخانه است ورزش هنوز آغاز نشد ، نوچه ها و نوخاسته ها هر يك در جاي خود ايستاده اند مرشد با اشعاري زيبا و حماسي قطعاتي از رزم رستم و اسفندار و شاهنامه حكيم طوس را مي خواند پهلوان علي ميرزا از پهلوان مفتون تقاضا مي كند كه چكامه زيباي خود را بخوانند كه ما بجهت جلوگيري از اطاله كلام قسمت هائي از اين چكامه زيبا را كه در آن علاوه بر توصيف آداب زورخانه و توجه خاص مولاي متقيان بزرگ پهلوان جهان ورزش باستاني به فنون كشتي پهلواني و بدل كاريهاي آن با ظرافت شاعرانه و با فنون آن پهلوانان و كشتي گيران را بكار آيد و فلسفه و فرهنگ زورخانه را آْنچنان كه بايد باشد دريابند پهلوان مفتون با رخصت از مرشد و پيش كسوتان با صداي بم و گرفته اما پر طنين و پهلواني چنين مي خوانند ...

 

ايدل ز ورزشي كه بود رست باستــان                   سر وامزن كه باب دل و جان ماسـت آن

روراست گويمت طلبي گر ره صـــلاح                     ايــــن راه را بـــرو كه بود را راستــان

بشنو ز من كه ورزش پـر ارزش قديـم                   خود دفع لرزش است كه آرم به داستـان

كاري كه پوريـــاي ولي پيـــر آن بود                      ايــن شعر را بخوان و بنه سر به آستان

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

اول به زورخانه چو رفتي زمين ببــوس                  آري زمين بنام جهــان آفــرين ببـــوس

از پهلوان و مرشد و از پيش كسوتـــان                  سر نه بر آستــان و پس آستـان ببــوس

خواهي كه نور چشم شوي پيش اين آن               پيشــاني و جبيـن و رخ آن و اين ببـوس

دست خداي را به حقيقت به دست گــير               اين شعر بخـوان و زمين را چنين ببـوس

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

ايـن كــار رستــم زال اســت اي پسـر                   نــه كــار بچه بازي و حال است اي پسر

اينـــكار كار شير و پلنگ است و ببرهاست             مي كار روبه است و شغال است اي پسر

مردانه رو اگر پـــي اين كــار ميــروي                     بي پيــرو اوســتا محال است اي پـــسر

اين شعر را ز صدق بــبانگ بلند خوان                   جز اين تمام خواب و خيال است اي پسر

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

اول برهنه چونكه شدي زيـر ســنگ رو                 اما نه خستـه چابك و چست و زرنگ رو

از پيش كسوتان همه دم احــترام كـــن تو شق گمــان مباش ظريف و زرنگ رو

جاسنگ را ببوس و بخواه از علــي مدد با يــاري علــي به ميـــان دو سنـگ رو

در بحر عشق غوطه زن و ختم كن كلام ايــن جمــله را بگــو و به كـام نهنگ رو

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

اول ميان گود چــو رفتــي زمين ببوس                   يعنــي زميــن بنام جهــان آفرين ببوس

هر جا كه جاي تست فروتر از آن بپـاي                 بشناس جاي خويش و بـدستت نگين ببوس

بـــازوشان و سينــه كــار آزمـودگان                       از بــهر احتـــرام به آداب ديــن ببـوس

اين شعر را بخوان و ببر بر علـــي پناه                   تا چنــد گويـمت كه چنان و چنين ببوس

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

چون در ميان چرخ ميانــكوب ميزنـــي                   اي نازنين بچرخ و بـــزن خــوب ميزني

اندر (چهار پا) و (سه پا) در ميان چــرخ                 بردار خوش(شيرجه) كه مرغوب ميـزني

قد ميكشي چو سرو و عجب راست ميكشي         خم چون شوي به خصم دغل چوب مي زني

(شش چرخ) تو بهفت فلك سرهمي كشد            از دل بكش خروش چــو (لاروب) ميزني

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

خواهيم مــا مدد ز تو يا مرتضـــي علي                 چون جان بتن رود ز تو يا مرتضي علي

بر هر كه هر چه مي رسد اي شه تو ميدهي        هر كار مي شود ز تو يا مرتـضي عــلي

هر كس پنــــاه بر تو برد هــر كجا رود                   از رنج مي دهد ز تو يا مرتــضي عـــلي

اين شعر را هر آنكه بخـــواند بــراي او                   امــداد مي رســد ز تو يا مــرتضي علي

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

 

 

چون كوفتي فرو پي كشتي به آب و تاب               نام خدا ببــــر به زبان بهر فتـــــح باب

سرشاخ چون شدي بنما(قوس)خصم را                (قوسش)چنان بكن كه شود خاك را نــقاب

از (تــوي شاخ) دست بيانداز (پيش قـبض)             دست دگــر ببـر ز ميان دست وي بتاب

(دسترشكن ) اسير تو گـرديد غم مخور زن بر زمين و نعره برآر از دل خــراب

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

سرشاخ چون شدي نشدت (قوس)دگر حريف        (افلاك ) را بــه فكر نمـا بهــر او رديــف

سينه چو راست كرد (ســـربندپي) بــزن                ورنه (درخت كن) بكنش زود اي حريــف

آنرا نخورد (اقل چپ و راستش) بزن تـو زود             يا ميكنش تو(شير شكن) چابك و ظريـف

يا با (ركيــبي سرپـــا) كــار وي بســاز                   پس نعره زن اگر كه شدي خسته و ضعيــف

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

چون زلف يار كشتي پر پيچ و خم و خوش است      كج كردن دوران و (شكم در شكم)خوش اسـت

گر راست شد (پلنگ شكن) كن حريـــف را             ور خاك شد مخالف (پا در علم)خوش است

(حمال بند) شيـوه خاك است و هم (سيك)            يا (قفل قيصري) بزنش ليك كـم خوش است

با پــــا به دست خصم (ركيبي) توان زدن                كن ورد خويش اين سخن ونعره هم خوش است

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

(حمال بند)را تو به (خاك) ار زني بيـجاست            يا كه دو رويه (سيك خاك ) زنـــي رواســت

(كنده) اگر كشي تو در آنجا نكـوتر است                در نه تو (پاتو) ار بزنــي مطلبت رواسـت

(انـداز گوسفنــد) در آنـجا نــكو شــود                    چون (كار روي كار)بهـروضع خوش نماست

انداختي چو بـــا اين كارهــــا حريــف                    ايــن نكتــه را ادا بـكنـي نغز و دلرباست

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

يك دست زير چانه و يك دست پشت سر              كن (گـاوتـاب)خصـم دغل را چو شير نـر

يا كـــه (ركيـبي سـرپا)زن بـه چابكي                    آنــگونه كـه حـريف نــگردد از آن خـبـر

(قصــاب وار)شـانه او را همـي شكن                    از هــر طـرف شـده بـه حريـفت مده مفر

برخصم گر ز(شير شكن) فايـق آمدي                   زن برزمين چو شير و بكش نعره از جگر

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

 

 

دست فتد چو زير شكم كار نو بــزن                     يك پاي پشت پا فكن و پس (درو) بـــزن

(دست در مخالف تو) چو قال حريف كند                از او عقـــب ميفت و چو مردان جلو بزن

گر كه حرف خواست كشد (كنده) ترا                    (زالانه) پور زال صفت ( تو به تو) بـــزن

خواهي به آتشت نكشد گر حريف تو                   زين لــعل آتشيــن جــگرش را الـو بزن

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

از زير گر حريف ترا قبضـه كرد ران                         بــردن ز پشت دست بزير شـكم تــو آن

(خيمه) بزن به گرده او يا به چابــكي                   از (كـــله در كفش) كــه بود چاره تو آن

يا تاخت گر بزير(كف گرگيش)بــزن                       يا كه ( النــگ ياخته اش ) كــن عقب نمان

گر رفت پشت سر تو ز تو (لنگه اش)بكش             بر پشت چو فتاد بــرويش همــي بخوان

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

(نجاربند) هيچ بـود پيــش (يزدي بنـد)                   چــون پهلوان يـزد تـو از ايـن عمل بخند

بر (بـرمه تاب) گوش و (كلاته) بــكار بند بنمــا از ايــن دو كـار به گشتاسب ريشخند

از( لنگ خاكي) در(شتر غلـط) كن حذر                   هستنــد ايـن دو كـار به يكرشته دلپسند

(رو دست و پا)ز زير كن و رو به پشت خصم            بــر خوان تــو ايــن چكامه به آوازه بلند

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

در روبرو حريف از او (دست تو)بكش                     كن ضبط بند دست وي و دست او بكش

ور پشت تــو رود مچ پاي ورا بگيـــر                      خم شـــو بگيــر پـــاي ورا و  فروبكش

اما بــهوش بــطاش مبادا (درو) شوي                   ايــن انتظــار را همــه جـــا موبموبكش

دركن تو(سر زير بغل)كن (درخت كن)                    زن بر زمين و و به فلك آر و هو بكــش

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

اي دل به چابـكي (فته پـا) را بكـار زن                   (تـو شـاخ) را پس از (فته پا) بر چنار زن

از (لنگ پيش رو) به حذرباش اي جوان                  (لنــگ كمـر) بــه مــردم نــااستـوار زن

از (تخم بنـد) و از( فلـكه بند) سر مپيچ                  (چانـه بنـد)(پـــلنـگ شكـن)شيــروار زن

(مهتاب و آفتاب) بسي خوب و دل كشند               ايــن كـارها بــزن بـه حريف و هوار زن

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

 

 

چون خصم تو (پلنگ شكن)ميزند تـرا                    او را (كلـوم دك) بكني هست بس به جا

ياكه دودست حريف خود گذران صاف از سرت          بنشين كه دست خصم درآيد ز سر ترا

گر كه حريف قصد تو فهميد زود و چست               پشــت ار به خصـم شود دست او رها

كار حريف چونكه بدل شدبه لطف حق                  اين شعر را بلند بخـــوان فاش و برملا

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

خصم تو گر بخاك فكنده سده صداع                     (مقراضك) تو هست ترا بهتــرين دفاع

هر ران تو گرفت به عكسش به خاك رو                (مقراضك) ار براي بدل گشتـه اختراع

(مقراضك) ار نشد مچ پاي او را بگير                    شــور است تــا كه كنـد از كار امتناع

گردد سر كلافه به او گم از ايـن عمل                    اين شعر كن تو نقش جبين باخط رقاع

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

اين شعر و اين فنون كه ز مفتون شنفته شد          فهرست وار بهر تو في الجمله گفته شد

ايـــام پهلــوانيش افســوس گشت طي زيرش از اين جهان پرآشوب رفتـه شد

دوران شعر و ورزش و عمرش بسر رسيد              صد همچو وي چو گنج بويرانه خفتــه شد

ايـــن دلنشين چكامه او در ميـان گود                   هر كس كه خواند چون گل مولا شكفته شد

كاي لنگر زمين و زمان جان هر احـد                     دست من است و دامن تو يا علي مدد

               

                در بدرقه شعر زيباي پهلوان مفتون صداي صلوات جمعي پهلوانان و حضار فضاي زورخانه را عطرآگين نمود و مرشد با صداي پر طنين خود ورزشكاران را به ورزش فرا مي خواند و ما در خيال زورخانه كولانج را ترك مي كنيم با سپاس از جناب مفتون فرزند برومند پهلوان مفتون همداني كه مرا در تهيه و پژوهش اين يادنامه ياري كرده اند . خدا يار و ياور پهلوانان باد.

 

«يكي از اركان ورزش باستاني در ايران زندگي پهلوانان و جوانمردان و قهرمانان و مبارز ايراني است و ركن مهم ديگر آن مذهب و مكتب تشييع و زندگاني و راه و رسم مولاي متقيان علي (ع) است».
ورزش باستاني و كشتي پهلواني يادگار نياكان، ميراث دلاوران، قصه پهلوانان سرزمين ماست كارگزاران دولت، پيش كسوتان، ورزشكاران و محققان، نويسندگان و همه دوستداران ورزش باستاني به اين مهم اذعان دارند كه اين ورزش تنها ورزش ملي و مذهبي ماست. از جهتي الهام گرفته از زندگاني پهلوانان و عياران و مردان پولادين اراده تاريخ سرزمين ما، آنها كه در برابر ظلم و زور و ستم فرمانروايان، ستمكار و حكومت گران جبار هرگز سر تسليم فرود نياوردند و از پهلوانان و نامداران تاريخ بويژه تاريخ حماسي ايران درس دليري و مبارزه با جور و ستم فراگرفتند حكيم فرزانه طوس ابوالقاسم فردوسي پرچمدار ادب پارسي و سپهسالار شعر حماسي شاعر بزرگ سرزمين خراسان و ديار آزاد انديشان شعر حماسي شاعر بزرگ سرزمين خراسان و ديار آزادانديشان منزلتي بزرگ و رتبه اي سترگ دارا هستند بايد پذيرفت كه اين راه و رسم و شيوه عمل سرداران تاريخ ايران در گذشته و پهلوانان و عياراني است كه هريك جداگانه قصه اي خواندني و خاطره اي بيادماندني در لابلاي تاريخ سرزمين ما دارند و هركدامشان سمبل جوانمردي و فتوت و دليري و مروت و تيزهوشي و ذكاوت بوده اند و بقول مولايمان علي (ع) هميشه با گردنكشان و ستمكاران همچون قهر الهي متكبر و بيرحم و مظلومان و ستمديدگان رئوف و مهربان بوده اند.
اين يك ركن يا يك ستون ورزش باستاني ايران است يعني برخاسته از ملت و تاريخ و سنن ملي و راه و رسم پهلوانان تاريخ و جوانمردان ايراني است.
ركن ديگر ورزش باستاني و مهمترين پايه و اساس آن شناخت فرهنگ آن برمبناي شناخت عميق مكتب تشييع و مقام و منزلت علي عليه السلام و فرزندان و ياران اوست كه موضوعي عقيدتي و آرماني است.
ركن مهم ديگر آن ملهم از شناخت فرهنگ و منزلت مكتب تشييع و منشأت گرفته از زندگاني و راه و رسم و آئين جاودانه مرد عالم بشريت پرچمدار مبارزه در راه حق و حقيقت و سمبل جوانمردي و مروت امام علي (ع) امام اول شيعيان و فرمانرواي اسلام و اعمال و كردار آن بزرگمرد بعنوان قهرمان مبارزه با بيدادگري و ستم و مدافع حق و تسليم در برابر عدالت است كه سمبل  و الگوي پهلوانان و دلاوران زورخانه هاست و نمونه بزرگ فتوت و جوانمردي و دليري توأم با شجاعت و عدالت است بهمين مناسبت است كه هركس و هر پهلواني برخاسته از گود و هر دلاوري از ورزشكاران باستاني رفتاري جوانمردانه و عملي شجاعانه در گود يا خارج از گود انجام دهد رفتارش را علي وار يعني چون مولا و مقتدايش حضرت علي (ع) توصيف مينمايند و بي جهت نيست كه گود زورخانه ها را پائين تر از زمين اطراف آن و به تشبيهي چون محراب مساجد از نظر قداست و حرمت و شباهت ميدانند و نيز بي‌مورد نيست كه تمامي گردن فرازاني كه از گود برخاسته و اسم و رسمي يافته و شهرتي بهم زده اند همه از شيعيان و عاشقان و سادات علي (ع) بوده اند لبته پهلوانان ديگري از ساير اديان و فرق كه  پرورده گود مقدسند نيز قابل احترام مي باشند اما بدون شك همه نامداران بزرگ و پهلوانان ملي از بدو تاريخ زورخانه تاكنون و سير تحول اين ورزش مردم پسند از شيعيان و مخلصان و عاشقان علي (ع) بوده و هستند و سعي داشته اند راه علي را بپويند و كلام علي را بگويند و خشنودي علي را بجويند نگاهي به اسامي برخي از اين نامداران چنين است.
پهلوان يزدي ... پهلوان اكبر خراساني ... پهلوان حاج سيد حسن رزاز ....... پهلوان سيد ميرزا آقا سجادي . پهلوان مهديه ....... پهلوان مينوئي ...... پهلوان تختي و ..... البته در زورخانه ها هميشه بر روي همه دوستداران و هموطنان و اقوام مختلف ايراني با هر دين و آئينين كه دارند باز بوده و خواهد بود و هريك در پيشرفت اين ورزش مذهبي و ميهني سهمي و نصيبي دارند بنابراين:
بطور يقين فرهنگ ورزش باستاني و زورخانه الهام گرفته از تاريخ ملي و حماسه هاي ميهني سرزمين ما و نشأت يافته از مكتب مذهبي است كه پيشوا و رهبرش حضرت علي (ع) است لاجرم در شناخت چنين فرهنگي كساني افضل تر و اعلم ترند كه به اصل مكتب و آئين آن وقوف و اشراف داشته و از پيروان راستين علي (ع) باشند در كارشان داراي آرمان و عقيده باشند.
البته نويسندگان و محققان بزرگي از ساير اديان و مكاتب مانند جرج جرداق با عبدالمقصود و ... با تحمل زحمات و صرف وقت بسيار تحقيقات وسيع و پرباري را بويژه در مورد شخصيت مولاي متقيان نموده اند مانند خارجياني كه هم اكنون در مورد زورخانه و يا هنرهاي اسلامي به تحقيق مشغولند و در نوشته ها و تحقيقات و كتب خويش به الامام علي صوت العداله انسانيه نيز رسيده و علي (ع) را يك وديعه الهي يك موهبت خدادادي و يك بشر فوق خلقت توصيف نموده اند اما بايد بپذيريم نوشته ها و تحقيقات يك مسيحي يا يك يهودي و يا يك غير شيعه با همه زيبائي و استحكامش هزگز نمي تواند در موردعشق به علي (ع)‌و مكتب علي (ع) و راه و رسم علي (ع) و جوانمردي علي (ع) و فرهنگ و بالاخره ترسيم خطوط اعمال و گفتار و كردار اين بزرگمرد خلقت در حد نوشته هاي يك عاشق و مخلص و مؤمن به مكتب مانند دكتر شريعتي، استاد مطهري، شيخ ابوالسعيد ابوالخير، عطار، مولانا. و اشعار صغير اصفهاني و صامت بروجردي بر دل دوستداران و عاشقان بنشيند.
چه، سخني كز دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. و اين بزرگان نامدار عرفان عاشقان مكتب فرهنگ علي (ع) بوده‌اند.
براي مطالعه و تحقيق در هر موضوعي وي ا هرچيزي بايستي ابتداء پايه و اساس و فرهنگ آنرا شناخت تا بتوان در مورد آن موضوع كه از آن فرهنگ برخاسته ملهم از آنست سخن گفت و يا تحقيق نمود و تحقيق نيز دوگونه است يا علمي و كلاسيك است كه بطور علمي مسائلي را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرارميدهد و يا كار تحقيق و مطالعه از روي عشق و آرمان است كه محقق تا سرحد نثارجان در اينراه تلاش و كنكاش مي‌نمايد و عمل و روش وي مورد پيروي آيندگان و سمبل پويندگان راه حق و عشق و عدالت است زيرا اگر خلاف اين تصور شود مانند آنست كه مثلاً من مسلمان شيعه بخواهم در كليسا يا كنيسه اي بجاي پدر روحاني و يا خاخام در مورد مكتب و آئين و مذهب آنان و آنچه از آن برخاسته سخن بگويم هرچند بفرض دانشمند و محقق هم باشم كلامم تأثير چنداني ندارد چون به اصل مكتب اعتقاد نداشته و اشراف ندارم.
گود مقدس زورخانه را شباهتي با محراب مساجد شيعيان است و بايد ورزشكاران با تن پاكيزه و منزه و انديشه پاك وارد اين گود شوند و لنگ هم شباهتي به احرام مسلمانان و شيعيان دارد و با چنين قداستي ملاحظه مي كنيم، حركات ورزش باستاني علاوه بر خواندن سرودهاي ملي و اشعار حماسي كه نشانه فرهنگ جوانمردي و پهلواني و درس اخلاق و يكتاپرستي است هميشه با ذكر و ياد علي (ع) آغاز مي گردد و با نام اين بزرگوار خاتمه مي‌يابد بي علت نيست كه در هنگام حركات سنگين ورزشي و كشتي با وزنه برداري پهلوانان و قهرمانان ايراني با فرياد يا علي از وي رخصت مي گيرند و مدد مي طلبند و قدرت مي يابند و ركورد مي شكنند و حتي بازيكنان فوتبال ما كه يك ورزش غربي است به سبك و سنت پهلوانان گود، برخاك زمين مسابقات و بازي با دست بوسه ميزنند و پهلوانان ما آداب و آئين جوانمردي را از مولايشان علي (ع) مي آموزند و به او اقتدا مي كنند و او را سمبل كردار و رفتار و گفتار خود ميدانند و مردي برتر و گزيده تر از او چه در خانه خدا (مسجد) و چه در (زورخانه)، خانه جوانمردان و پهلوانان نمي شناسيم از خدا مي خواهيم هم پهلوانان گود و خارج گود و تمامي ورزشكاران به مولايشان علي (ع)‌اقتدا نمايند و پيرو راستين راه او باشند و باور مظلومان و بيكسان كوچه و خيابان و شهر و ديار خويش .... ان شاء الله


البرز چلبی


توجه به اجراي عدالت در سطوح ورزشي نقشي بالاتر از ماديات و فراتر از ديگر امكانات داراست. بي ترديد از بهترين و والاترين ايجاد انگيزه جهت تلاش ورزشكاران، مسئولان، مديران و مربيان و قهرمانان براي تعالي و پيشرفت و رسيدن به حق خويش بر مبناي قابليت و لياقت كارداني و كوشش آنان است.
پايه گذاري عدل و انصاف
ورزش در حال حاضر داراي يكي از محكم ترين پايگاه ها و بالاترين جايگاه هاي اجتماعي در جامعه ايران است كمتر مؤسسه، وزارتخانه يا ارگاني، حتي دانشگاه يا خانواده اي يا اجتماع كوچكي را مي توان يافت كه ورزش جزيي از اشتغالات يا حرفه يا دلبستگي هاي آن سازمان يا جامعه نباشد. افراد جامعه و گروه ها و اقشار گوناگون هر يك به نوعي به ورزش وابسته يا دلبسته مي باشند. آنان ورزش قهرماني، پهلواني يا تيمي يا نوعي ورزش را در كنار كار و زندگاني روزمره دوست دارند و با آن دلخوش و سرگرم هستند. در پيروزي ها سهيم و در شكست  ها و ناكامي هاي ورزشي غمگين و ناراحت مي باشند. ورزش در جامعه و خانواده ها و گروه هاي مختلف اجتماعي صرف نظر از قوميت، زبان، دين، عقايد سياسي، نفوذ ريشه دار و عميقي دارد. هر كس و هر گروهي، هر شهري و هر تشكيلاتي به نوعي همراه و همگام و همدل با ورزش زندگي مي نمايد، يعني با ورزش كار و زندگي جزيي مهم از زندگاني ماست. آثار تبعي فعاليتها و پيروزيها  و شكست ها در تمامي مديريت ها و ارگانهاي كشور تأثيرگذار است و تا آنجا اهميت يافته كه گاهي آغاز و سرفصل سخنان كارگزاران طراز اول و مديران كشور و وزيران و وكيلان و مسئولان قواي سه گانه پيرامون ورزش و توسعه و گسترش آن بوده، به ويژه در ورزش هاي ملي اصول تربيتي و معنوي آن كارسازترين ابزار و بهترين راهكار مبارزه با جهل و ناداني و اعتياد و به ويژه فرهنگ منحط و پليدي ها و زشتي هاي فرهنگي ناباب بيگانگان شناخته شده است. ورزش هايي با چنين جايگاه و چنين پايگاهي نياز به تحول و اجراي عدالت و انصاف در همه ابعاد دارد.
تكيه بر كار تشكيلاتي
تكيه بر اصول كار سازمان يافته و تشكيلاتي و سيستماتيك، بخش مهمي از آرمانهاي مديران ورزش كشور است، كه آرزو داريم و اميدواريم در آينده شاهد و ناظر اجراي عملي آن حداقل در خود مديريت ورزش و سازمان مركزي آن باشيم. هر درد آشنايي به ورزش امروز مي داند كه كارشناسان ورزشي اگر نه بسيار، ولي به قدر لزوم در گوشه و كنار داريم. اميد آن است كه استمرار و ادامه كار دبيرستان هاي ورزشي بتوانند همانند دانشكده ها و انستيتوها كمكي به كار پرورش مديران و مربيان و ساختن قهرمانان آينده بنمايند. به ويژه گسترش و تعالي انستيتو كشتي ايران و جذب اساتيد، مدرسان و مربيان دانا و توانا و خردمند بر اين آرمان والا جامه عمل بپوشاند.
تعطيلي دبيرستان هاي ورزش
متأسفانه در اثر پيروي از روش هاي دل بخواه و سوء تدبير در گذشته، مدتي كار دبيرستانهاي ورزشي كشور به تعطيلي كشيد و اكنون كه پس از سالها متوجه خبط و اشتباه گذشته شده اند، به علت دلزدگي و نااميدي مردم نسبت به بي توجهي و اهميت ندادن به كار دبيرستانها و عدم پايبندي مسئولان به قول و قرارهاي خود، تعداد كمي شاگرد دارند. اميد است مسئولان فرهنگي سازمان ورزش مسئوليت فرهنگي خود را در اين زمينه دريابند، چه اين اشتباه و سوء تدبير و تعطيلي دبيرستانها و خاطره اعمال نادرست گذشتگان در تاريخ ورزش به نامشان ثبت و در سينه هاي علاقه مندان و اولياء و مربيان اين دبيرستان ها به عنوان تاريخ نانوشته و سينه به سينه حفظ و نقل خواهد شد، اين كمترين پاداش تاريخ است براي اعمال نادرست آنها.اكنون كه عدل و انصاف را سرلوحه كار خود قرار مي دهيم، سعي خواهد شد پيشكسوتان و مديران مجرب و كارشناسان ورزشي نااميد و دلزده را كه در كارشان توفيق داشته و در گوشه و كنار رها شده اند، شناسايي و برحسب قابليت و لياقت و فراخور كارداني و كارايي و قدرت اجرايي آنان و از همه بالاتر مقبوليت مردمي و مشروعيت تخصصي و صنفي صرف  نظر از رابطه ها، بدون توجه به حسادت و رقابتهاي نامشروع با آنان، بايد باشجاعت آنها را به كار بگماريم و همه دوستداران اعتلاي ورزش بايد در معرفي آنها شتاب نمايند. با بازرسي و ارزيابي و ارزشيابي صحيح و مستمر و با ضابطه در كوتاه مدت و بلند مدت به وسيله خود مديريت ورزش هر قسمت و با تدوين آيين نامه و روش كارها، بازرسي توسط بازرسان و ارزشيابان درستكار و صحيح العمل و به دور از هر گونه موضوع به جز كار و كار آنان را مورد سنجش و ارزيابي قرار بدهيم و بر همين مبنا و قاعده و يا ضابطه نسبت به ارتقاء مقام يا ترفيع افراد و دادن امتيازات به مديران و كارشناسان و در صورت مسامحه و ضعف در مديريت نسبت به تغيير پست و تنزل و توبيخ آنهايي كه احياناً  كم تلاش بوده اند، چونان مولاي مان اميرمؤمنان، حضرت علي(ع) قاطعانه اقدام نماييم و اين باعث دلگرمي و جاذبه افراد فعال و خوشنام و مديران لايق و پركار خواهدبود و برعكس دافعه اي براي افراد وابسته و منصب گرفته ضعيف و مديران و مربيان و پهلوانان بيكاره و نالايق مي گردد كه نيروهاي غصب شده اي را كه بدون قابليت و تخصص و تلاش و لياقت اشغال كرده اند، ترك نمايند. مسافرت هاي خارج از كشور تحت ضابطه و قاعده قرار گيرد و در اين مورد آيين نامه و روش جاري تدوين گردد تا مردان كار و عمل و مدرسان و مديران خوشنام و فعال دلگرم شده، بر تلاش و كوشش خود بيفزايند. بازرسي فدراسيون ها يا سازمان ورزش، وظيفه سنگين تنظيم و تدوين و انتشار اين آيين نامه ها و ضوابط را و سپس اجرا و اعمال آنها را از طريق مديريت ها به عهده خواهد داشت، تا با همكاري ديگر مديريت ها، اين مأموريت  را از مرحله طرح به اجرا و انجام برساند. به هر حال سازمان تربيت بدني و ورزش در اصل متعلق و مربوط به مديران، مربيان، استادان و خود كارشناسان و كاركنان مجرب و صالح و صادق و زحمت كش ورزش كشور مي باشد.
حتي المقدور از دعوت مديران، مربيان و كارشناسان ناآگاه غيرورزشي كه منجر به از خود بيگانگي و دلسردي مسئولان حاضر و كارشناسان و مديران اصلي ورزش خواهد بود، پرهيز بايد كرد. پيروي از عدالت و قانونمندي و ضوابط ،سرلوحه كار مديران و مربيان و معيار تعالي و ترفيع همگان است. تجربه نشان داد كه گماردن مقامات مختلف اجرايي و وكيلان و وزيران صاحب نام، اما كم دقت و كم  اطلاع از بافت و ماهيت و فرهنگ ورزش، هر چند داراي قدرت اجرايي و اداري زياد هم بودند، چندان كارساز و باعث توسعه و گسترش نشده، به جز مواردي استثنايي قرين با موفقيت نبوده است. در كنار اجراي اين عدالت شغلي و اجتماعي و امنيت كاري و ورزشي و ايجاد اميد و انگيزه براي تعالي كارشناسان و مديران و ورزشكاران، حتي از طريق معاونتهاي سازمان بايد مورد توجه قرار گيرد.
مناصب ورزشي به فراخور لياقت
با توجه به رسالت و پرچمداري  ورزش هاي ملي كشور كه بيشترين افتخار را براي كشور همواره كسب نموده است، پيشنهاد مي نمايد، كه با سعي در مورد ايجاد معاونتهاي ورزشي در وزارتخانه ها و مؤسسات و دانشگاهها و شهرداري و ساير مديريت ها كه از اهميت خاصي برخوردار است، به ويژه در وزارتخانه هاي آموزش و پرورش، كار و علوم و آموزش عالي و ارتش و نيروهاي مسلح و شهرداري كه در تقدم، اول قرار دارند، اقدام اساسي و فوري بايد انجام گيرد، تا كار توسعه و گسترش ورزش و ايجاد امكانات بيشتر و بهتر و بهره گيري از امكانات موجود متشكل و تمركز بيشتري يافته و توفيق حاصل نماييم ورزش آموزشگاهها، دانشگاهها،  نيروهاي مسلح مؤسسات آموزشي و كار گاهها را متحول و گسترش دهيم. انجام اين تدابير با امكانات موجود صرفنظر از وسائل و توجه به ماديات كه حرف هميشگي مسئولان بوده، خود اجراي عدالت شغلي و طبقاتي و اعمال انصاف در انتصابات، مشاغل، مديريتها، مسافرتها، ايجاد مشوق و تلاش و كار و اميد مي  نمايد و كارشناسان و مديران و ورزشكاران با دلگرمي در رقابت ، شروع سعي در به دست آوردن مقامات و طبقات بالاتر و مشاغل بالاتر ورزشي را مي نمايند، تا هر يك فراخور لياقت و كارداني و قابليت و توانايي و كوشش و تلاش كاري خود مشاغل و مقامات و مناصب ورزشي را در اختيار داشته باشند. در نهايت پيشنهاد مي گردد در صورت لزوم، شوراي عالي مشاغل و مراتب ورزشي متشكل از كارشناسان و مديريت هاي ذيصلاح سازمان با همكاري مشاورين صالح و خوشنام از بين پيشنهادشدگان و ارزشيابي شده ها كه كارنامه قبولي دارند، چه در سازمان ورزشي و چه در فدراسيون ها كه بهترين را انتخاب و معرفي مي نمايند تشكيل گردد، اين شورا مي تواند در مديريت هاي ورزشي استانها و نيز در كنار مديريت ها، ايشان را در انتخاب كارشناسان و مسئولان راه پايين ياري و بدين ترتيب عدالت را اعمال و اجرا نمايد.
ضابطه جايگزين سليقه
با انتخاب چنان مديراني براي امور فدراسيون ها و استانها، مسلماً  انتخاب رؤساي هيأت هاي ورزشي در سطح كشور متأثر از آنچنان انتخابات و انتصاباتي خواهد شد  كه عدالت و قانون و ضابطه را جايگزين همه سليقه ها خواهد كرد. مسئولان بازرسي و حقوقي با تنظيم آيين نامه و تدوين روش كار و ايجاد ضابطه بر مبناي معيارهاي درست و كارشناسانه و عادلانه و توزيع و پخش آن در سطح فدراسيون  و مديريت ها و در صورت اقتضاء در سازمان ورزشي و حتي در صورت لزوم هيأت هاي ورزشي و ارگانهاي داخلي، معيار انتخاب و گزينش ها را روشن خواهند كرد (به جز موارد خاص و استثنايي كه حتي المقدور سعي خواهد شد پيش نيايد.) مديريت ورزش كشور را در انجام مسئوليت ها و وظايفي كه دارند ياري خواهند كرد و براي هر كار قاعده و ضابطه و اصولي را معين تا بر مبناي پايبندي به اصول و ضابطه و عدالت، كار تشكيلاتي و سازماني و فرهنگي پا بگيرد و هر كس بتواند آينده احتمالي خود را از نظر مقام و موقعيت اداري يا ورزشي يا كارشناسي تصوير نمايد.
در حال حاضر بعضاً  فدراسيون ها با هماهنگي يا بدون هماهنگي مديران استانها، رؤساي هيأت ها را تعيين مي نمايند، كه به علت عدم هماهنگي و يا نبودن تفاهم و همكاري و يا نداشتن ضابطه صحيح و قاعده به جاي پيشرفت كار ورزش مورد لحاظ، دچار اختلافات داخلي و كارشكني و نهايتاً  اختلال و ركود ورزش خواهد شد و منجر به دسته بندي هاي نادرست محلي مي گردد. فدراسيون ها و مديران استانها نيز قانون و آيين نامه مدون و عادلانه و كارشناسانه اي نداشته اند. با پيروي از اين روش و آيين نامه و ضابطه، انتخاب مربيان، استادان، كارشناسان، داوران و قهرمانان تيم ها نيز از اين سيستم و روش متأثر خواهند بود.
يقين داريم كه ايجاد هر تحول و دگرگوني و كاري، حتي در سازمانهاي منسجم و پا گرفته در آغاز، نارسايي ها و مشكلاتي در بر دارد. اين اصل تغيير و تحول و آغاز اجراي عدالت است كه آرام آرام در بستر صحيح، راه اصولي خود را يافته و پيش خواهد رفت و به دنبال هر تحولي قاعدتاً  تكامل و تعالي وجود دارد. مديريت سازمان ورزشي با امكانات و توانايي هاي موجود، نقش رهبري و راهنمايي و رفع مشكلات و معضلات فدراسيون ها و مديران را خواهد داشت و نظريات و پيشنهادات همكاران ارجمند و انديشمندان خردمند را نيز با آغوش بازمي پذيرند و مورد استفاده قرار خواهند داد و با نظارت بدون دخالت توأم با انصاف و عدل، اعمال خواهند كرد و از نويسندگان، محققان، كارشناسان، خبرگان و خبرنگاران تقاضا داريم با راهنمايي هاي منصفانه و بي غرضانه خود، بدون دخالت در امور و يا توقع انجام حتمي نظرياتشان، همكاران غيروابسته ورزش و سازمان ورزش كشور را ياري نمايند و مسلماً  نظرات كارشناسان و انتقادات خردمندانه آنان به سود پيشرفت و اهداف عاليه ورزشي كشور خواهد بود.
 
منتشر شده در همشهری دوشنبه ۲۶ تير ۱۳۸۵